p16

#درخواستی
#شاهزاده_خشن_من
ات ویو
صبح پا شدم و کارای لازم رو کردم و رفتم آرایشگاه و ته اومد دنبالم و رفتیم تالار عروسی
پایان ویو
ته: اه چقدر فامیلات بوس میکنن اوففف
ات: زشته واقعا تهیونگ شی
ته: خب الان من با هزار نفر روبوسی کردم
ات: الان تموم میشه دیگه
بعد عروسی
ته: بیب
ات: فکرشم نکن
ته: اوا چرا
ات: باشه خودت شروع کردی
و......
صبح زود همه با جیغ ات بیدار شدن
ات: تهیونگ شیییییییی میکشمت
ته: چراااااا
ات:من باردارمممممم
ته:عهههه دارم بابا میشم(اشک ذوق و بعدش خودشو جمع میکنه) خب چه ربطی به من داره
ات: تهیونگگگگگ
ته: خب عشقم خوبه که داری مامان میشی
ات: گشنمههه😭😭😭
ته: خدا ایشاالله شفات بده 😐
ات: غذا خوردیم بریم بیرون(گریه الکی)
ته:باشه حالا گریه نکن
ات: اخجوننننن
ته: تو تا الان گریه نمیکردی؟
ات: عه راست میگی پس عععععععععععععع
ته از این حرکتای ات خندش میگیره
ته: بهتره بچه دختر باشه
ات: نخیرم من پسر دارم
ته: ما قراره پنج تا بچه بیاریم میتونیم سه تا دختر و دو پسر بیاریم
ات: مگه من اجاق گازم که انقدر بچه بیارم مگه داری تیم گول کوچیک میچینی؟
ته: چه ربطی به اجاق گاز داره؟
ات: هیچی تو نمیفهمی تو ایران زیاد میگم
ته: اها از بحث دور نشو من پنج تا بچه میخوام سه دو دختر و دو پسر
ات: اقا اصلا من پنج تا بچه میارم چرا دختر بیشتره؟
و این بحث ادامه دارد


احساس میکنم دارم گند میرنمممممممم😭😭😭
دیدگاه ها (۰)

p17

p18

p15

p14

p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط